صداي چک چک اشکهايت
را از پشت ديوار زمان مي شنوم
و مي شنوم که چه معصومانه
در کنج سکوت شب ،
براي ستاره ها
ساز دلتنگي مي زني
و من مي شنوم
مي شنوم هياهوي زمانه را که
تو را از پريدن و پرکشيدن
باز مي دارد آه ،
اي شکوه بي پايان
اي طنين شور انگير
من مي شنوم
به آسمان بگو
که من مي شکنم !
هر آنچه تو را شکسته
و مي شنوم
هر آنچه در سکوت تو نهفته
................................................................
نم نم باران چشمان تر بنفشه را دل داری داد و گفت
چرا می ترسی مگر آسمان دل ندارد که عاشق باشد
بنفشه بغض سکوتش شکست
و گفت آسمان دلدار ندارد که عاشق باشد
شمع گریست و سوسن خندید و گفت
چرا می ترسی مگر پروانه دل ندارد که عاشق باشد
شمع سکوت شعله ور شدن را شکست و گفت
پروانه دل دار ندارد که عاشق باشد
پرنده گریست و یاس خندید و گفت
چرا می ترسی مگر انسان دل ندارد که عاشق باشد
پرنده سکوت پرواز را شکست و گفت
انسان دل دار دارد
انسان خداوند
...............................................................
انسان دل دار دارد
انسان خداوند را دارد
اما تنها اوست که می ترسد عاشق باشد
چون عشق ندیده و معنایش را هم نفهمیده است
انسان ... انسان می ترسد عاشق باشد
...........................................
یا علی قسمت می دم به حسنو حسین.و صورت کبود فاطمه برام یه کاری کن